چه آغازی
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:30
چه اغازی چه انجامی چه باید بود چه باید شددر این گرداب وحشت زا چه امیدی چه پیغامی کدامین قصهxa0 شیرین برای کودک فردا زمین از غصه میمیرد گل از باد زمستانی شعور شعر ناپیدا در این مرداب انسانی همه جا سایه و
کوک کن ساخت خویش
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:30
كوك كن ساعتِ خویش !اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگردیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار استكوك كن ساعتِ خویش !كه مـؤذّن، شبِ پیـشدسته گل داده به آبxa0و در آغوش سحر رفته به خوابكوك كن ساعتِ خویش !شاطری نیست در
وصیت نامه
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:30
بعد مرگم نه به خود زحــمت بسیار دهید نه به من بر سـر گور و کفن آزار دهید نه پی گورکن و قاری و غسال رویـــد نه پی سنگ لحد پــول به حجار دهید به که هر عضو مرا از پس مرگــ
خوش به حالشان
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:30
خوشا به حال مسافرکشان میدان آزادی که چه آزادانه فریاد میزنند آزادی آزادی
رئیس
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:30
گفتید رفیقتان شما را نشناخت !؟ شد مثل غریبه؟ آشنا را نشناخت؟ این مسئله ای نیست یکی درجایی وقتی که رئیس شد خدا را نشناخت xa0 خلیل جوادی
من که تسبیح نبودم...
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:30
من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندیمشت به مهره ی تنهایی منپیچاندیمهر دستان تو دنبال دعاییمی گشتبارها دور زدی ذهن مرا گرداندیذکرها گفتی و بر گفته ی خودخندیدی ...از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندیبر لبت نا
غزل ...
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:30
اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم که شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعم صدای تو از قول من بگو
خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای من
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:30
خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای من من خستهام! طلوع کن امشب برای من میریزم آنچه هست برایم به پای تو حالا بریز هستی خود را به پای من وقتی تو دلخوشی، همهی شهر دلخوشند خوش باش هم به جای خودت هم به جای
از خواب میپرم
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:30
[xa0از خواب ها پرید، از گریـه ی شدید اما کسی نبود ... اما کسی ندید ... ] از خواب می پرم ، از گریه ی زیاد از یک پرنده کـه خود را به باد داد از خواب می پری از لمس دست هاش و گریـــــه می کنـــــی زیــر ِ پ
برای شادی روحم کمی غزل لطفا
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:30
برای شادی روحم کمی غزل لطفا دلم پر از غم و درد است، راه حل لطفا xa0 همیشه کام مرا تلخ می کند دنیا به قدر تلخی دنیای تان، عسل لطفا ! xa0 مرا به حال خودم ول کنید آدم ها فقط برای کمی گریه لا اقل، لطفا xa0 کسی