خرید بک لینک
چه اغازی چه انجامی چه باید بود چه باید شددر این گرداب وحشت زا چه امیدی چه پیغامی کدامین قصه شیرین برای کودک فردا زمین از غصه میمیرد گل از باد زمستانی شعور شعر ناپیدا در این مرداب انسانی همه جا سایه وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا نجفی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:30

كوك كن ساعتِ خویش !اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگردیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار استكوك كن ساعتِ خویش !كه مـؤذّن، شبِ پیـشدسته گل داده به آب و در آغوش سحر رفته به خوابكوك كن ساعتِ خویش !شاطری نیست درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا نجفی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:30

بعد مرگم نه به خود زحــمت بسیار دهید نه به من بر سـر گور و کفن آزار دهید نه پی گورکن و قاری و غسال رویـــد نه پی سنگ لحد پــول به حجار دهید به که هر عضو مرا از پس مرگــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا نجفی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:30

خوشا به حال مسافرکشان میدان آزادی که چه آزادانه فریاد میزنند آزادی آزادی

برچسب: نویسنده: لیلا نجفی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:30

گفتید رفیقتان شما را نشناخت !؟

شد مثل غریبه؟ آشنا را نشناخت؟

این مسئله ای نیست یکی درجایی

وقتی که رئیس شد خدا را نشناخت

خلیل جوادی

برچسب: نویسنده: لیلا نجفی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:30

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندیمشت به مهره ی تنهایی منپیچاندیمهر دستان تو دنبال دعاییمی گشتبارها دور زدی ذهن مرا گرداندیذکرها گفتی و بر گفته ی خودخندیدی ...از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندیبر لبت ناادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا نجفی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:30

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم که شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعم صدای تو از قول من بگوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا نجفی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:30

خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای من من خستهام! طلوع کن امشب برای من میریزم آنچه هست برایم به پای تو حالا بریز هستی خود را به پای من وقتی تو دلخوشی، همهی شهر دلخوشند خوش باش هم به جای خودت هم به جایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا نجفی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:30

[ از خواب ها پرید، از گریـه ی شدید اما کسی نبود ... اما کسی ندید ... ] از خواب می پرم ، از گریه ی زیاد از یک پرنده کـه خود را به باد داد از خواب می پری از لمس دست هاش و گریـــــه می کنـــــی زیــر ِ پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا نجفی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:30

برای شادی روحم کمی غزل لطفا دلم پر از غم و درد است، راه حل لطفا همیشه کام مرا تلخ می کند دنیا به قدر تلخی دنیای تان، عسل لطفا ! مرا به حال خودم ول کنید آدم ها فقط برای کمی گریه لا اقل، لطفا کسی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا نجفی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:30

صفحه بندی